ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 19 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

پیامکهای قبل از تولد

قبل از دنیا اومدنت یه سری اس ام اس از خاله ها و دیگران به دستم می رسید که منو برای دیدنت عاشق تر و دیوانه تر می کرد... خاله مریم22فوریه 2011ساعت19:23 : قربون خواهرزاده ی گلم بشم من، کاشکی الان اومده بود تو این دنیای خاکی و همش می خوردیمش ، گوگولی مگولیمونو... خاله مریم11 آوریل 2011ساعت11:40: نیدا جون، تولدت مبارک، در دو روز بعد خدا مامان ابوالفضل و به این دنیا فرستاد، تا هم بچه ی خوبی برای مامان و باباش باشه، هم خواهر خوبی هم همسر خوبی و هم مادر خوبی برای بچه ش باشه به امید روزی که تولد 145سالگیتو تبریک بگم می بوسمت... دایی حسن12 آوریل 2011 ساعت22:15: سلام به خواهر عزیزتر از جانم، نمی دونم چندمین نفرم ولی از ته قلبم می گم ...
13 دی 1391

دردونه ی مامان

کلا هیجانی ای، می خوای محبتتو نشون بدی به آدم فشار میاری، می چلونی، می فشاری، درد آور محبت می کنی، قربون محبتهای دردآورت بشم من... حیف هوا سرده وگرنه می خواستم یه برنامه بذارم ببرمت باغ وحش، به حیوونها خیلی علاقه نشون میدی... عشق حموم کردنی خصوصا با بابامحسن، میگی آب با، یعنی آب بازی، اومده بودیم این خونه جای حمومو بلد نبودی، الان میری و اصرارمون می کنی حمومت کنیم...دو روز دیگه هفده ماهه میشی، از الان مبارکه مبارک... عزای واکسن هجده ماهگیتو گرفتم، ایشاالله که به سلامتی این واکسن و هم بزنیم... ابوالفضلم موندم قبل از تو چطور زندگی می کردم... انگار همیشه بودی... قربون چشمهای نازت بشم من...   ...
13 دی 1391

گوله انرژی

ششم مهرماه مصادف با شب میلاد امام رضا خونه دار شدیم، چهاردهم آذرماه مصادف با شونزده ماهگیت خونه رو تحویل گرفتیم، قبل از اثاث کشی بابا محسن تغییراتی که مدنظرش بود تو خونه داد و از بیستم آذرماه اثاث کشی شروع شد، روزهایی شد که من از تو 16 ساعت هم دور بودم، از مامان جون ممنونم که این روزها از شما نگهداری می کردن، از مادرجون، خاله منا و خاله مریم، عمه زهرا، عمو مهران، پسرعموحامد، پسرعمه هومن، دایی علی و دایی وحید و دایی حسن و دایی هادی، پدر عزیزم و در کل از تمامیه کسانیکه تو این اثاث کشیه خ ا ط ر ه انگیز به ما کمک کردن تشکر ویژه دارم... اثاث کشی با یه کوچولوی شیرخوار تو این سرما خیلی سخت بود، خصوصا که مامانیه من یه گوله انرژیه و از دیدن و...
8 دی 1391

خوش قدم

خوش قدم مامان، الهی قربونت برم که وجودت تو زندگیمون سرشار از شادی و خیر و برکت... دقیقا مصادف با شونزده ماهگیت اثاث کشیمون به خونه ی خودمونه، باورم نمیشه، اینکه دیگه مستاجر نیستیم(حالا با اینکه تو این سه سال و نیم زندگیه مشترک فقط تو یه خونه بودیم ولی خب بازم اسمش مستاجر بود) و یه خونه برای خودمون داریم( یه خونه ی نقلی) ... امیدوارم که خدا درهای رحمت و برکتشو برای تمامیه بندگانش باز کنه... پیوست: شاید تو این چند روز کمتر بتونم بیام به وبلاگت سر بزنم شایدم نه ... بستگی به شرایط داره... ...
15 آذر 1391

پیامکهایی از جنس محبت

تقریبا شونزده ماه می گذره، شب تولدت، 14مرداد90، یه اس ام اس به تمام دوستان و آشنایان دادم که برام،برامون، دعا کنن، و پیامکهای از جنس محبتشون بهم آرامش داد... تا امشب دلم نیومده که از گوشیم پاکشون کنم، گفتم خالی از لطف نیست که اینجا برات به یادگار بذارم که بدونی چقدر همه دوسمون دارن... زن عمو سحر قبل از ارسال پیامک گروهی: سلام، چطوری،فردا شب این موقع پسرت پیشته، مواظب خودت باش، سعی کن امشب کمتر غذا بخوری تا فردا راحت باشی،صبح خواستی بری وضو بگیر، ما هم برات دعا می کنیم... به ترتیب ارسال میذارم... واقعا این پیامکها رو دوست دارم، واقعا... دختر عمه ی عزیزم مریم:سلام گلم، انشاالله به سلامتیو شادی، فردا عزیزمون کنارمونه انشاالله...
14 آذر 1391

سوغاتی

بابا جون مهدی اینبار یه سوغاتیه خاص برات آورده بود که نه تنها خودت،هممون ازش خوشمون اومد، تو هم که از ذوق سوغاتیه نازت نشستی تو چمدون... ...
13 آذر 1391

فعالیت

ابوالفضل مشغول فعالیت بازی در خانه... ابوالفضل مشغول صحبت تلفنی با خاله مریم... حالا ببین خاله چی می گی اینطور خمیازه می کشی!   ...
11 آذر 1391